تبليغاتX
آفتاب گردون
آیا آرامش ربطی به پول داره یا نه?به نظر من ربط مستقیم هم داره هم نداره
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 23:51 توسط Pioneer |

تا حالا شده یه چیزی قلقلکتون بده یا اعصابتونو خورد کنه من اینو میگم که آرامش ندارم حالا.شاید دلیلش اینه که از خودم راضی نیستم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 17:29 توسط Pioneer |

آرامش چیه؟کسی دیدش یا نه؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 0:23 توسط Pioneer |

بوي تعفن و دروغ، سينه هاي پاك را سخت مي آزارد، رنگ كريه ريا را چشم پاكان تاب ديدن ندارند،

شراره هاي پستي و پليدي، خود فريبي و عوام فريبي در همه جا شرر به پا می كند، در حكايت زیر كه هيچ جايي گفته و نوشته نشده است، کمی با بزرگان ادب اختلاط کرده ام، تا مرهمی بر دردهایم باشد:



روزي جمعي از شاعران اين ديار كه از اين روز و روزگار به تنگ آمده بودند در غاري گرد هم آمدند، آتشي در ميانه روشن و هواي بيرون سرد و تعفن آلود است، خواجه شيراز كه خسته از راه آمده، دستار از سر برمي دارد، دستي به ريش انبوهش كشيد و گفت:

(( معرفت نيست در اين قوم، خدا ار سببي..........تا برم گوهر خود را به خريدار دگر ))

همه به تاييد نظر سرتكان دادند،

محمد تقي بهار كه در گوشه اي كز كرده و زير لب مرغ سحر مي خواند، صدايش را رساتركرد و گفت:‌

(( راستي و مهر و محبت فسانه شد..........قول و شرافت همگي از ميانه شد

از پي دزدي، وطن و دين بهانه شد...........ديده تر شد ..))

شعله ها در ميانه مي رقصند و واژه ها در فضا!

شاملو دستهايش را پشت به هم گره كرده و قدم مي زند، لحظه اي مي ايستد و نگاه مهربانش را از بالاي عينك، بيرون مي ريزد و با صدايي كه تلخي در آن موج مي زند مي گويد:

(( روزگار غريبي است نازنين......عشق را كنار تيرك راه بند تازيانه مي زنند

عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد ...))

مولانا كه گويي باز شمس، چون شهابي از خاطرش گذر كرده مي گويد:

(( بي همگان به سر شود بي تو به سر نمي شود.....داغ تو دارد اين دلم جاي دگر نمي شود ))

مشيري كه خاموش و سر بر زانو با چشمان گيرايش به شعله ها خيره است گويي از اين سخن مي رنجد كه با صدايي گرم و آرام مي سرايد:

(( صحبت از پژمردن يك برگ نيست ......واي جنگل را بيابان مي كنند

دست خون آلود را پيش چشم خلق پنهان مي كنند ))

بهار از كناره آتش برمي خيزد و بر دهانه غار، رو به باغ و شهر و آبادي كه سرد و عفن آلود است، فرياد مي زند:

‌(( جور و بيداد كند عمر جوانان كوتاه.........اي بزرگان وطن بهر خدا داد كنيد ))

صدايش در غار مي پيچد و گم مي شود.

هوشنگ ابتهاج كه (( سايه )) اش بر ديواره غار مي رقصد، خطاب به سهراب كه خاموش سر به ديوار نهاده مي گويد:

(( گذرگهي ست پر ستم، كه اندرو به غير غم........يكي صلای آشنا به رهگذر نمي زند ))

و سهراب با صدايي كه لبريز از حجمي سبز است پاسخ اش مي دهد:

(( نيست رنگي كه بگويد با من.......اندكي صبر سحر نزديك است

هردم اين بانگ بر آرم از دل........واي اين شب چقدر تاريك است ...))

اخوان كه گويا ديگر (( اميد ))ي به طلوع خورشيد عشق در ميان شب زدگان ندارد فرياد مي زند:

(( غم دل با تو گويم غار !......بگو آيا مرا ديگر اميد رستگاري نيست؟ صدا نالنده پاسخ داد: آري نيست!))

شب گذشت، شعله ها مردند و خاكسترها بر دوش باد به ناكجا رفتند، اخوان از جاي برمي خيزد، انگار بشارتي شنيده است كه گرد از جامه مي زدايد و همه را بيدار مي كند و مي گويد:

(( من اينجا بس دلم تنگ است و هر سازي كه مي بينم، بد آهنگ است

بيا ره توشه برداريم...........قدم در راه بي برگشت بگذاريم ...))

از غار بيرون مي زند و همه از پي او.

تنها شفيعي كدكني بر جاي مي ماند كه حزين مي خواند:

(( سفرت به خير! اما تو و دوستي خدا را........چو از اين كوير وحشت به سلامتي گذشتي

به شكوفه ها، به باران، برسان سلام ما را!))

و از دور مي بيند كه اخوان رقص كنان از همه پيشي گرفته و مي خواند:

(( ‌لحظه ديدار نزديك است.......باز من ديوانه ام......مستم.....باز مي لرزد دلم، دستم ...)).

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 0:55 توسط Pioneer |

آرامش چیه و چه طوری میشه بهش رسید
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 0:18 توسط Pioneer |

موضوع این هفته آرامشه .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 0:17 توسط Pioneer |

هنوز موضوع هفته بعد پیدا نشده نظر بدید

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 17:35 توسط Pioneer |

موضوع هفتگی رو خودتون انتخاب کنید
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 5:53 توسط Pioneer |

به این نتیجه رسیدم که عقل و دین یکی هستند و هر کدوم لازم و ملزوم دیگری هستند
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 5:46 توسط Pioneer |

تولد آقا امام حسین علیه السلام، آقا ابوالفضل عباس و امام سجاد رو به همه تبریک میگم . این بزرگوارا دینو عاقلانه پذیرفتن و الان تو بهشت هستند . بازم تبریک تبریک
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 17:53 توسط Pioneer |

دینی که من در موردش حرف می زنم الزاماَ اسلام نیست همه ادیان الهی و در کل هر گونه رفتاری که روح خدایی داشته باشه تازه اسلام که کاملترین دین الهی هم هست
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 17:40 توسط Pioneer |

هم آدمای بیدین موفقیت می شن هم آدمای با دین چون موفقیت معلول تلاشه حالا آدم با دین این موفقیت رو ازش استفاده می کنند تا به خدا برسند ولی آدمای بی دین نه مغرورشون می کنه
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 17:33 توسط Pioneer |

از اول پیدایش انسان عقل و دین مثل دو تا بال بودند تا انسانو به کمال برسونند.عقل به دلیل اینکه از دایره ی مادیات نمیتونست بیشتر بره وحی(دین ) به کمکش اومد تا ما انسان ها رو به خوشبختی ببره.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 22:12 توسط Pioneer |

این هفته می خوام در این مورد بحث کنیم.آیا می شه دین داشت ولی عقل نداشت؟ یا عقل داشت و دین نداشت یا هر دو رو با هم داشت
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 16:58 توسط Pioneer |

هی به مغزم فشار اوردم آخر به این نتیجه رسیدم که هر هفته یک موضوع داشته باشیم و در موردش بحث کنیم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 16:55 توسط Pioneer |

نخستين نکته اين است که انجام دادن هر کاری به مهارت ودانش نياز دارد. يعنی برای يک همسر توانا شدن بايد دانا ئيها ،دانشها ومهارتهای لازم را کسب کرد. از اين رو توصيه می شود با مطالعه کتابهای مربوط به تعليم و تربیت روان شناسی خانواده آئین همسر داری.ما شرکت در جلسه های آموزشی خانواده به دانش ومهارت خود بیفزایید .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 9:54 توسط Pioneer |

ازاین به بعد می خوام چند تا نکته درمورد همسر داری رو وبلاگم بزارم .فعلاً که به درد من نمی خوره ولی به درد مردم میخوره
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 9:53 توسط Pioneer |

تا وقتي مريض نشي کسي برات گل نمياره - تا فرياد نکني کسي به طرفت بر نميگرده - تا گريه نکني کسي نوازشت نميکنه - تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمياد . . و تا وقتي نميري کسي تو رو نمي بخشه
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 9:50 توسط Pioneer |

پراکنده گی مطلب تو این وبلاگ خوبه یا بد؟نظر بدید
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 0:55 توسط Pioneer |

او آمد تا به ما پرواز کردن بدون بال را بیآموزد حال سه روز از مبعثت گذشته در نزدیکی میلاد منجی هستیم به ما رسم پرواز را بیاموز
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 0:44 توسط Pioneer |

من به یه زوری یه اسم واسه وبلاگم پیدا کردم حالا هم قالب شده قوز بالا قوز
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 19:11 توسط Pioneer |

چرا نق چرا بی برنامگی مگه من از یک کره ای چی کم دارم
برنامه ریزی چیزیه که من کم دارم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 1:10 توسط Pioneer |

مثل اینکه رفت و امد تو کابینه خیلی بیشتر از اتوبان همته .یکی بگه چرا؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 21:43 توسط Pioneer |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 2:5 توسط Pioneer |

1- بنده خوبی واسه خدا
2-نفر اول مسابقات acm
3-تو robocup اول شم
4-...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 1:25 توسط Pioneer |

من به شانس اعتقاد ندارم .به نظر من شانس یه عملی هست که دلیلش رو ما نمی دونیم خدا می دونه
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:28 توسط Pioneer |

من این وبلاگو ساختم تا شاید همه مثل آفتابگردون دنبال خورشید برن
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:21 توسط Pioneer |